مرتضى مطهرى
556
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مثال يا اشكال چهارم مثال ديگرى حاجى ذكر مىكند « 1 » كه آن مثال هم تقريبا نظير همين مثال است و فقط شكلش كمى فرق مىكند و آن اين است كه مىگويند ما مىتوانيم اشياء را تقسيم كنيم به موجود در ذهن و لا موجود در ذهن . همانطور كه ما مىتوانيم اشياء را در خارج تقسيم كنيم مثلا به ممكن و واجب يا حادث و قديم ، به بالقوه و بالفعل ، به علت و معلول ، مىتوانيم يك تقسيم هم به اين شكل بكنيم كه « الشىء إمّا موجود فى الذهن أو لا موجود فى الذهن » و يا به تعبير آنها « إمّا ثابت فى الذهن أو لا ثابت فى الذهن » ايندو در مقابل همديگر : ثابت و لا ثابت . آنچه كه ثابت در ذهن است كه ثابت در ذهن است ؛ لا ثابت در ذهن يعنى آنى كه در ذهن نيامده است . خود همين تقسيم به ثابت و لا ثابت باز به معنى اين است كه لا ثابت فى الذهن ثابت در ذهن است . خود نفس تقسيم مستلزم ثبوت در ذهن است ؛ يعنى وقتى شما مىخواهيد يك شىء را تقسيم كنيد به دو قسم ، هر دو قسم در ذهن شما ثبوت پيدا مىكند . مثلا وقتى مىگوييد : « الحيوان إمّا انسان أو غير انسان » هم « حيوان » كه مقسم است در ذهن شما آمده است ، هم « انسان » و هم « غير انسان » . پس همين قدر كه شما گفتيد : « الشىء إمّا موجود فى الذهن أو لا موجود فى الذهن » يا گفتيد : « الشىء إمّا ثابت فى الذهن أو لا ثابت فى الذهن » نفس همان لا ثابت فى الذهن باز ثابت در ذهن شماست ، چون به هر حال در در ذهن شما آمده است ؛ اگر نيامده بود كه نمىتوانستيد تقسيم كنيد . تقسيم يك عمل ذهنى است ؛ يك قضيهء منفصله است . شما كه در بيرون كارد برنداشتهايد يك شىء را تقسيم خارجى بكنيد ؛ معنى و مفهوم را تقسيم كردهايد . اين تقسيم ، تقسيم ذهنى و تقسيم منطقى است . همين قدر كه تقسيم منطقى صورت گرفت قسمها مثل مقسم بايد در ذهن بيايند . اصلا محال است بتوانيد تقسيم بكنيد بدون اينكه قسمها در ذهن بيايند . پس ثابت در ذهن كه ثابت در ذهن است ، لا ثابت در ذهن هم ثابت
--> ( 1 ) البته اينها قبلا در كلمات ديگران مطرح شده است ؛ حاجى هم همين مثالها را نقل كرده است ؛ چون در تجريد عين همينها هست و در شروح تجريد روى اينها بحث كردهاند . در سىامين مسألهاى كه در تجريد هست همين بحث عنوان شده است منتها خواجه به يك شكل مخصوص به خودش حل كرده است نه به شكلى كه از ملا صدرا به بعد مطرح شده است . آن راه حل هم بالاخره راه حل قويّى است .